نوشته شده در تاريخ 1392/11/30 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 21 بار | اشتراک گذاری : ![]()
این هفته نیز مثل همیشه انجمن تشکیل شد.
انجمن در این هفته بویی از سهراب داشت .شاعری که درد های خود و البته درد های جامعه ی خویش را به زبان شاد و استفاده از طبیعت در شعر های خود بیان کرده است.
پس از خوانده شدن یکی از سروده های سهراب هر یک از اعضا نظر خود را در مورد سهراب گفتند و پس از توضیحات کامل تر توسط آقای بحرینی فرد،به نقد شعر ها پرداخنه شد.
اولین شعر از خانم انصاری بود.
رادیکال عشق من
برابر است با
مجذور عشق تو
اما تو نمی دانی
شعر بعد از آقای بحرینی بود:
دردها
سراغ تو را از من می گیرند
و من
چراغ خاموش خود را به گردن تو می اندازم
خود را به سوی دچار هایم وا می کنم
اما
نه آب و آینه
حتی قرآن!
برگشت اتفاقی نیست
باید سراغ تو را از درد ها بگیرم
و در آخر خانم خرمدل شعرهای خود را برای نقد گذاشت:
الوئوورا فنجان قهوه ای است
مرا بیدار می کند
و بغض سیاهیست
که این روز ها
یک پیک
مرا سیراب نمی کند
.................................................
این روز ها
که گنجینه شاعران
تقویت می شود
به واسطه دواتشان
قلم بهانه است
برای سرودن
و تفکر
کتابخانه ای است دراز مدت.
.......................................
دیدی مرا
به سیلی نادانی زدند
و محکوم به زندان کردند
اما روزگار
تیری بر قلبشان زد
که حکمشان برایم
آزادی است.
بعد از این شعر،آقای بحرینی شرح غزلی از حافظ را به زیبایی و استادی تمام انجام دادند.
(خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم)
بعد از شعر خوانی به عنوان حسن ختام انجمن امروز مطلبی در مورد سهراب سپهری که در نشریه ی انجمن نوشته بود خوانده شد.
به این مطلب امتیاز بدهید: موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها: