نوشته شده در تاريخ 1393/7/10 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 28 بار | اشتراک گذاری : ![]()
امروز برای اولین بار به نقد داستان پرداخته شد،آنهم داستانی زیبا از یکی از اعضای نو قلم و زیبا قلم انجمن اهل قلم،خانم بهادر که در نقد اعضا،صرف نظر از استفاده کلماتب در قالب محاوره ای، قسمت های علامت دار با رنگ آبی نقاط قوت و قسمت های سرخ نقاط ضعف این داستان معرفی شدند:
به نام خالق هستی
شهر کم کم داشت رنگ غم میگرفت.شهری که زمانی معنای زندگی رو براش تداعی میکرد ولی حالا به شدت ازش واهمه داشت. ماشین ها بی توجه از کنارش رد می شدند هرکسی به فکر خودش بود کسی به دختر 19 یا20 ساله ای که لباس مردانه پوشیده بود توجهی نداشتند و او از این بابت خوشحال بود . دوست نداشت کسی بهش توجه کنه شاید چون هیچ وقت توجهی از طرف کسی ندیده بود . هیچ وقت مرکز توجه دیگران قرار نگرفته بود ...
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1393/7/5 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 57 بار | اشتراک گذاری : ![]()
امروز بعد از داستان خوانی به تجزیه و تحلیل شعر زیر از سهراب سپهری پرداخته شد:(قسمت های علامت دار مورد بحث قرار گرفت)
پرهای زمزمه
مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر
ناتمام است درخت
زیر برف است تمنای شناکردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات
مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بکنم
من که در لختترین
موسم بی چهچهه سال
تشنه زمزمه ام ؟
بهتر آن است کهبرخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر
ناتمام است درخت
زیر برف است تمنای شناکردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات
مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بکنم
من که در لختترین
موسم بی چهچهه سال
تشنه زمزمه ام ؟
بهتر آن است کهبرخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم
سپس شعری از خانم خرمدل به نقد کشیده شد:
آسمان سینه ام
دلواپس است
توی شبهام
لابلای چهره ی خاموش شب
از میان جسم خاک آلود آغوش سکوت
پی هر واژه به دنبال توام
پس تو کی می آیی
نام تو تکرار همه خاطره هاست
با حضور واژه ها
لحظه ها در مرگند
باز دلواپس فردای توام
رشته ی این همه افکار و خیال
فصل در پی هر فصل
رفته در آغوش باد
دلواپس است
توی شبهام
لابلای چهره ی خاموش شب
از میان جسم خاک آلود آغوش سکوت
پی هر واژه به دنبال توام
پس تو کی می آیی
نام تو تکرار همه خاطره هاست
با حضور واژه ها
لحظه ها در مرگند
باز دلواپس فردای توام
رشته ی این همه افکار و خیال
فصل در پی هر فصل
رفته در آغوش باد
سپس به شعر خوانی پرداخته شد.
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها: