نوشته شده در تاريخ 1392/8/21 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 29 بار | اشتراک گذاری : ![]()
امروز نیز نشست انجمن با نقد شعری از خانم انصاری آغاز شد:
جای پای دردی
میان اوراق نانوشته ی یک دفتر
دود سیگاری خاموش
و فنجانی از تنهایی سرشار
جاده در پیچ و خم خویش
انتظار رفتن میکشد
و اما شعر بعد از خانم بهار سالار به نقد کشیده شد:
من مترسک نیستم
بسته شده به جای مترسک
و در حصار ملخ هایی که میلی به محصول ندارند
در حسرت چشمی که خورده شد به دست کرم ها
در سکوت مرگبار گریه،فریاد سر میدهم
برای آغوش تنها و همیشه بازم
من نخواستم مترسک باشم و در انزوای نباید بمانم
روزگاری که کلاغ ها از مترسک میترسيدند گذشت
اینک همه کمر به پوسیدنم بسته اند
زبانم ظرفی بند زده
چشمانم تا فراسوی کويری
در دام فرام های ریز و درشت
بزرگ و کوچک
پیر و جوان
و مردمک های تیز شده برای تنم
روزی میرسد که از خواری فریاد حراج گندم هایم را سر میدهم؟
باز مزرعه دار فریاد میزند:
حرف نزن
گله نکن
اشک نریز
موهایت را بپوشان...
یادت رفته چند چوب ناقابل...خار و خاشاک
تو هنوز مترسکی
جای پای دردی
میان اوراق نانوشته ی یک دفتر
دود سیگاری خاموش
و فنجانی از تنهایی سرشار
جاده در پیچ و خم خویش
انتظار رفتن میکشد
و اما شعر بعد از خانم بهار سالار به نقد کشیده شد:
من مترسک نیستم
بسته شده به جای مترسک
و در حصار ملخ هایی که میلی به محصول ندارند
در حسرت چشمی که خورده شد به دست کرم ها
در سکوت مرگبار گریه،فریاد سر میدهم
برای آغوش تنها و همیشه بازم
من نخواستم مترسک باشم و در انزوای نباید بمانم
روزگاری که کلاغ ها از مترسک میترسيدند گذشت
اینک همه کمر به پوسیدنم بسته اند
زبانم ظرفی بند زده
چشمانم تا فراسوی کويری
در دام فرام های ریز و درشت
بزرگ و کوچک
پیر و جوان
و مردمک های تیز شده برای تنم
روزی میرسد که از خواری فریاد حراج گندم هایم را سر میدهم؟
باز مزرعه دار فریاد میزند:
حرف نزن
گله نکن
اشک نریز
موهایت را بپوشان...
یادت رفته چند چوب ناقابل...خار و خاشاک
تو هنوز مترسکی
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1392/8/16 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 37 بار | اشتراک گذاری : ![]()
با کمی تحول جلسه ی انجمن در هفته های آینده سه شنبه ساعت 18:30 تشکیل خواهد شد.این سه شنبه نیز که آغاز تحول در تاریخ تشکیل انجمن بود با شعری از بانوی احساس انجمن؛خانم انصاری شروع شد و اعضاء به نقد آن پرداختند.
هزار فرسنگ به زیر جاده ی احساسم
نقب میزنم
تا تلاطم هوشیار فریاد های در گلو مانده؛
تا روزنگاه پلکهای بسته ی آزادی
...
به پیش میرود به پیش روی من،شبی
ستاره های بی رمق میان آسمان شب
چراغهای خامشی درون شب خزیده اند
و شعر بعد از آقای هومان حاجب به دست نقد سپرده شد.
روز و شبهایم فقط با شوق یارم میرود عمر من در حسرت روی نگارم میرود
آنقدر آن لحظه مانند رویا بود که عمر من مانند ابری در بهاری میرود
چشم وا کردم و دیدم آنچه می آید سرم در غم دست رقیب نابکاری میرود
یادم آمد لحظه های حسرت آه آه حال خالی از یک تکسواری میرود
من دلم تنگ است در راهش نشسته نا امید بوی او مثل نسیمی از کنارم میرود
عاشقانه حاظرم تا دیدن او جان دهم هر نفس که می کشم بر این قرارم میرود
و در آخر با شعر خوانی اعضاء مجلس به پایان رسید.
براي ديدن عكس ها به ادامه مطلب مراجعه كنيد.
هزار فرسنگ به زیر جاده ی احساسم
نقب میزنم
تا تلاطم هوشیار فریاد های در گلو مانده؛
تا روزنگاه پلکهای بسته ی آزادی
...
به پیش میرود به پیش روی من،شبی
ستاره های بی رمق میان آسمان شب
چراغهای خامشی درون شب خزیده اند
و شعر بعد از آقای هومان حاجب به دست نقد سپرده شد.
روز و شبهایم فقط با شوق یارم میرود عمر من در حسرت روی نگارم میرود
آنقدر آن لحظه مانند رویا بود که عمر من مانند ابری در بهاری میرود
چشم وا کردم و دیدم آنچه می آید سرم در غم دست رقیب نابکاری میرود
یادم آمد لحظه های حسرت آه آه حال خالی از یک تکسواری میرود
من دلم تنگ است در راهش نشسته نا امید بوی او مثل نسیمی از کنارم میرود
عاشقانه حاظرم تا دیدن او جان دهم هر نفس که می کشم بر این قرارم میرود
و در آخر با شعر خوانی اعضاء مجلس به پایان رسید.
براي ديدن عكس ها به ادامه مطلب مراجعه كنيد.
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها: