نوشته شده در تاريخ 1392/7/30 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 19 بار | اشتراک گذاری : ![]()
جلسه انجمن اين هفته با يادي از پروين اعتصامي شروع شد و شعر هايي از شاعر بزرگ خوانده شد پس از اين شعر ها درباره نقد و همچنين بزرگداشت حافظ كه در هفته پيش برگذار شد بحث شد و بعد وارد بحث نقد شعر شديم.
شعر اول از خانم انصاري بود كه براي نقد گذاشته شد.
سر نهاده چو آدميان به پاي عقلم ديوار مرا احاطه كرده
در چنبر عقل،مي نگنجد عشقي كه به طلعت تو داده
آواي خوش و گرم و حزينت تا گوش دهم كه آفرين ده
اين رايحه صحبت تو دارد بر عرش قرار بهترين ده
بس كشته غمزه دلت را در جوش و خروش بي سكون ده
اندر قدمت كه سرو آيد بي ريشه و زار و سرنگون ده
و شعر بعد از آقاي دريس مسلم بود.
عاقبت من جاي او مجنون ليلا مي شوم عشق شيرين در دلم،من باز رسوا مي شوم
گاه در عرش الهي گاهي در مي خوانه ها گاه از عشق شما مهمان هر جا مي شوم
بعد از آن جنگ بلند سال سي از نفس افتادم اما باز برپا مي شوم
از تنم هر روز يك قالب و وزني ساختيد گاهي وقت ها مي شوم دل تنگ آنها مي شوم
هر كسي از ديد خود با من تعامل مي كند اين منم هر روز بيش از پيش تنها مي شوم
و در آخر بخش شعر خواني شروع شد كه در اين ميان شعر استاد نجدي خود نمايي مي كرد.
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1392/7/21 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 117 بار | اشتراک گذاری : ![]()
دوشنبه بعد از ظهر ساعت 6:30 مراسم كوچكي براي بزرگداشت حافظ در نظر گرفتيم كه با سخنراني در مورد حافظ و شعر خواني آقايان محمد جعفر نجدي، كاوه ابراهيمي، هادي حيدري، محمد بحريني فرد و خانم مريم بحريني فرد و با شركت تعدادي از دوستداران فرهنگ و ادب برگزار شد.
بخشي از سخنان محمد بحريني فرد:
حافظ شاعري چند لايه(ايهام باز و متناقض نما) است. به همه ي موارد اجتماعي اطراف خود توجه داشته و آن ها را در شعر خود منعكس كرده است. اينكه بعضي ها اصرار دارند اين شاعر را كاملاً عارف نمايش دهند و برعكس از او چهره اي شرابخواره ساخته اند به اين خاطر است كه همه جانبه شعر حافظ را بررسي نمي كنند. بنده نه اصرار دارم بگويم حافظ از عرفان بي بهره است يا عارف واصل درجه يك و نه مي گويم اصلاً شراب ننوشيده است. اما حافظ قبل از هر چيز يك انسان است كه در اجتماعي پر از يك بام و دو هوايي ها زندگي مي كند. اينكه ابياتي را در تاييد شراب بياوريم و تاكيد كنيم بر شرابخواري و با حال خود مقايسه اش كنيم به جز پايين آوردن حافظ و تمسّك به او براي تاييد اين امر خدمتي به حافظ نكرده ايم. هر چند «ناكرده گنه در جهان كيست؟ بگو» اما نبش قبر بزرگان راهي آنچنان به شناختشان نمي برد به صورتي كه بعد از مرگش هم تفتيش عقايدش ادامه دارد.
بسامد واژه ايي چون مي و شراب و ساغر و مست و ميكده و... از اين دست در شعر حافظ بسيار بالاست. اما در كنار همين ها توجه كنيم كه حافظ چطور شراب را به عنوان وسيله اي براي طغيان عليه حركات ناهنجار حكومت هاي دوره ي خود به كار برده است. اين شراب ديگر كاملاً اجتماعي شده و كاكل گيسوان اشعار حافظ است. براي نمونه دقت بفرماييد:
ز كوي ميكده دوشش به دوش مي بردند/ امام شهر كه سجّاده مي كشيد به دوش
همين بيت پايه اي تاريخي دارد و حافظ به اين قانون كه نزديكان حاكم و درباريان مردم را به صلاح و تقوي موعظه مي كرده اند و چون به خلوت مي رفته اند كار ديگر، اعتراض داشته. گاهي مي شده كه بيچاره اي را به جرم مستي تا حدّ مرگ كتك زده اند ولي نديمان چون امان نامه شاهي داشته اند شب ها با حالت مستي زير بغلشان را مي گرفته اند و به خانه مي برده اند.
در راه اين اعتراض حتي او قرآن را با مي برابر و پايين تر مي آورد:
حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي/ دام تزوير نكن چون دگران قرآن را
بديهي است كسي كه خود حافظ قرآن است و در چهارده روايت آن را مي خواند و به صراحت مي گويد: هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم ، اينجا قبح عمل رياكاران به ظاهر ديني را مورد هجوم قرار داده است.
حافظ در شعر خود به شراب روحاني هم اشاره كرده است:
شرابي به خمارم بخش يارب/كه با وي هيچ درد سر نباشد
ضمن تاكيد بر ايهام درد سر(معناي ديگرش گرفتاري)، شرابي كه با وي هيچ درد سر نيست زميني نمي تواند باشد.(«يتنازعون فيها كأساً لا لغو فيها و لا تاثيم»
اما با تمام اين احوال يكباره حافظ را مي بيني كه رند شده و از آن نوعي كه« من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم//محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم» و باز در مصراع دوم با ايهامش ما را دست مي اندازد.چون اين كارها كه كمتر مي كند چيست؟ ترك مي يا خوردن مي؟
به این مطلب امتیاز بدهید: بخشي از سخنان محمد بحريني فرد:
حافظ شاعري چند لايه(ايهام باز و متناقض نما) است. به همه ي موارد اجتماعي اطراف خود توجه داشته و آن ها را در شعر خود منعكس كرده است. اينكه بعضي ها اصرار دارند اين شاعر را كاملاً عارف نمايش دهند و برعكس از او چهره اي شرابخواره ساخته اند به اين خاطر است كه همه جانبه شعر حافظ را بررسي نمي كنند. بنده نه اصرار دارم بگويم حافظ از عرفان بي بهره است يا عارف واصل درجه يك و نه مي گويم اصلاً شراب ننوشيده است. اما حافظ قبل از هر چيز يك انسان است كه در اجتماعي پر از يك بام و دو هوايي ها زندگي مي كند. اينكه ابياتي را در تاييد شراب بياوريم و تاكيد كنيم بر شرابخواري و با حال خود مقايسه اش كنيم به جز پايين آوردن حافظ و تمسّك به او براي تاييد اين امر خدمتي به حافظ نكرده ايم. هر چند «ناكرده گنه در جهان كيست؟ بگو» اما نبش قبر بزرگان راهي آنچنان به شناختشان نمي برد به صورتي كه بعد از مرگش هم تفتيش عقايدش ادامه دارد.
بسامد واژه ايي چون مي و شراب و ساغر و مست و ميكده و... از اين دست در شعر حافظ بسيار بالاست. اما در كنار همين ها توجه كنيم كه حافظ چطور شراب را به عنوان وسيله اي براي طغيان عليه حركات ناهنجار حكومت هاي دوره ي خود به كار برده است. اين شراب ديگر كاملاً اجتماعي شده و كاكل گيسوان اشعار حافظ است. براي نمونه دقت بفرماييد:
ز كوي ميكده دوشش به دوش مي بردند/ امام شهر كه سجّاده مي كشيد به دوش
همين بيت پايه اي تاريخي دارد و حافظ به اين قانون كه نزديكان حاكم و درباريان مردم را به صلاح و تقوي موعظه مي كرده اند و چون به خلوت مي رفته اند كار ديگر، اعتراض داشته. گاهي مي شده كه بيچاره اي را به جرم مستي تا حدّ مرگ كتك زده اند ولي نديمان چون امان نامه شاهي داشته اند شب ها با حالت مستي زير بغلشان را مي گرفته اند و به خانه مي برده اند.
در راه اين اعتراض حتي او قرآن را با مي برابر و پايين تر مي آورد:
حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي/ دام تزوير نكن چون دگران قرآن را
بديهي است كسي كه خود حافظ قرآن است و در چهارده روايت آن را مي خواند و به صراحت مي گويد: هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم ، اينجا قبح عمل رياكاران به ظاهر ديني را مورد هجوم قرار داده است.
حافظ در شعر خود به شراب روحاني هم اشاره كرده است:
شرابي به خمارم بخش يارب/كه با وي هيچ درد سر نباشد
ضمن تاكيد بر ايهام درد سر(معناي ديگرش گرفتاري)، شرابي كه با وي هيچ درد سر نيست زميني نمي تواند باشد.(«يتنازعون فيها كأساً لا لغو فيها و لا تاثيم»
اما با تمام اين احوال يكباره حافظ را مي بيني كه رند شده و از آن نوعي كه« من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم//محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم» و باز در مصراع دوم با ايهامش ما را دست مي اندازد.چون اين كارها كه كمتر مي كند چيست؟ ترك مي يا خوردن مي؟
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1392/7/15 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 56 بار | اشتراک گذاری : ![]()
انجمن ادبي اين هفته نيز طبق معمول دوشنبه ها تشكيل شد . در اين جلسه نيز آقاي بحريني به شرح كوچكي از يكي از غزليات حافظ پرداختند.و سپس خودشان شعري را براي نقد نوشتند.
راه را كج كرديم
تا خدا راهي نيست
با شما لج كرديم.
بعد از نقد اين شعر جلسه با خواندن شعري از عطار و صحبت از عطار ادامه پيدا كرد.
در آخر نيز آقاي بارگاهي شعري بنام گنج قارون را براي نقد گذاشت.
خدايا اين دنيا ملك كيست؟
نه من،نه او،خود گوي مالك كيست؟
قارون سراپا همه زر بودي و همه دنيا گنج او
نماند گنجي ز قارون و لقمه ناني ز درويش
خود گوي مالك كيست؟
در انتها صحبت از بزرگداشت حافظ شد و براي بزرگداشت او برنامه ريزي شد.
براي ديدن عكس ها به ادامه مطلب مراجعه كنيد.
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1392/7/9 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 32 بار | اشتراک گذاری : ![]()
انجمن ادبيات شبانكاره بعد از يك تعطيلي نسبتا طولاني دوباره تشكيل جلسه داد.كه البته يكي از دلايل تشكيل جلسه سالروز حضرت مولانا جلال الدين بود.
در ابتدا سخن از دنياي مجازي شد و از تاثير فيس بوك و وبلاگ ها در ادبيات بحث شد.
در ادامه آقاي بحريني به تشريح يكي از غزليات حافظ
(ز گريه مردم چشمت نشسته در خون است
ببين كه در طلبت حال مردمان چون است) پرداختند.
كه حافظ اين شعر را در سوگ فرزندش سروده و شرح ديگر زيبايي هاي آن
و در آخر به علت نبود چيزي براي نوشتن شعر و نقد آن،كساني كه شعر داشتند شعر خود را خواندند.
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها: