نوشته شده در تاريخ 1392/12/29 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 78 بار | اشتراک گذاری : ![]()
آخرین جلسه انجمن فردوسی شبانکاره هم روز سه شنبه برگزار شد در این جلسه قرار بود سفره هفت سین هم بگیریم که به دلایلی لغو شد و هم چنین انتخابات برای تعیین رئیس و دیگر عوامل انجمن به اولین جلسه در سال 93 افتاد.
از طرفی در این جلسه برای نقد شعر های خوبی گذاشته شد.
اولین شعر از آقای جمالی بود.
یاد فرهاد قدیم و عشق پاک
یاد آن عاشق دلان سینه چاک
عشق در دلش پر می کشید
جام سختی را به دل سر می کشید
بیستون در راه عشق چون موم گشت
عالمی از داغ او مغموم گشت
عشق امروزی هوایی دم دمی
نیست بر زخم دل کس مرهمی
گوش کن ای نوجوان دل فگار
عشق امروزی ندارد اعتبار
عشق کی ماوا کند در قلب سخت
عشق با شادی کنون پر بست و رفت
تا جهان چون است و عشق همچنین
عشق را در قلب کس هرگز نبین
عشق را گر تو بدیدی گو سلام
ای جمالی لب ببند و السلام
شعر بعد از آقای کریم بهادر بود:
سپید گفتن که کاری ندارد
آسمان را به زمین می بافی
کلاف هایی به کلافگی های روزمره ات
و تار های عنکبوتی به دور خودت
تا رهایت بگذارند
و با دیدنت
فکر کنند که سال هاست
کسی در این خانه زندگی نمی کند
مثل عنکبوت
گوشه ای از اتاق بنشینی و
برای دام کوچکت
که هیچ وقت
آهو شکار نمی کند
گریه کنی
درست
راس ساعت گریه
هر اراجیفی که ببافی
شعر می شود.
تصاویری از اخرین جلسه انجمن در ادامه مطلب.
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1392/12/16 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 35 بار | اشتراک گذاری : ![]()
شعری از خانم جهان بین
آغاز بی پایان زنجیره های بیدار
معما در خواب زمزمه ی کودکان
عطر فانوس رویا
رگ های دریچه ی روزنه
موج در بستر دامان قطره ها
به تماشای رویش شقایق ها
هجوم رنگ های پنهان و خالی
صداقت شاخه های خزان و نارنجی
حیرت از تعبیر فاصله های تنهایی
پوشش بوته های سایه گیاهان
آواز فصول روشنایی چمن زار
حضور تاریک تصویر ریشه ها
در جستجوی انگشت های اقاقی ها
جنبش ترانه نیلوفر و یاس
ساقه ها در ستون استوار لاله ها
آغاز شکفتن سرزمین بیدار
شعری از خانم خرمدل
گندمزاری سبز
روح گنجشکی سرد
سایه مترسکی بر برگ
سکوت مطلقی است
صدای جیرجیرکی تنها
شکسته یک مزرعه بی روح را
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1392/12/8 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 54 بار | اشتراک گذاری : ![]()
اولین شعر برای نقد این هفته از آقای کریم بهادربود که بسیار مورد توجه قرار گرفت:
هی زور می زند که به بالای نیمه شب
جان مرا رسانده به اینجای نیمه شب
ساعت تکان نمی خورد انگار مرده است
در لا به لای سردی یلدای نیمه شب
ساعت به زیر ترمز شب جیغ می کشید
مثل دری شکسته به لولای نیمه شب
هر عقربه میان سه دیوار مانده بود
هر لحظه مشت بر در فردای نیمه شب
مثل مترسکی که به دوشش پرنده هاست
انسان شدن به بازی دنیای نیمه شب
از ان همه سرایت خندیدنت فقط
خروار ها سکوت و چراهای نیمه شب
بی دلهره به روی شانه ی تو می نشست
گنجشک،از تهاجم غوغای نیمه شب
بوی تو را به لامسه پیوند می دهد
جراح خبره ی نام آشنای نیمه شب
دیگر به گرمی لب تو لب نمی زنم
یخ کرده استکان پر از چای نیمه شب
در یک هزار توی پر از ترس و اضطراب
هی می گریزم از پس دنیای نیمه شب
دستت عصای ساده ی پر رمز و راز هاست
پل می کشد به آن سر دریای نیمه شب
ادامه شعر ها در ادامه مطلب
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها: