نوشته شده در تاريخ 1393/12/6 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 45 بار | اشتراک گذاری : ![]()
سلام.قبل از هر چیز بابت تاخیر در به روز رسانی وبلاگ از تمام هنرمندان و هنر دوستان معذرت خواهی میکنم.
در جلسه ی امروز بعد از بحث و گفتوگو راجب تغیر ساختار علمی و برنامه های انجمن(که هفته ی بعد مفصل تر راجب این موضوع اطلاع رسانی میکنم)به نقد غزل زیر از حضرت حافظ،توسط استاد محمد بحرینی فرد پرداخته شد:
غزل شمارهٔ ۲۹
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
معشوق عیان میگذرد بر تو ولیکن
اغیار همیبیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
