انجمن اهل قلم فردوسی«کهن شهر» - آرشیو 1393/5
<-Description->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/30 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 18 بار | اشتراک گذاری :
انجمن امروز با کمی تغییر شروع شد. اول اینکه نام انجمن با الحاق انجمن داستان با شعر به انجمن اهل قلم تغییر کرده است . دوم اینکه انجمن از این به بعد پنج شنبه برگزار می شود تا با انجمن تئاتر هم زمان نشود.سوم اینکه انجمن از این به بعد ساعت شش برگزار می شود.

این روز ها که همه ایران در غم از دست دادن بانو سیمین بهبهانی قرار گرفته بهانه ای شد تا انجمن امروز به نام ایشان متبرک شود و بیشتر وقت در مورد خصوصیات شعر و کار هایی که بانو سیمین برای شعر ایران انجام داده سپری شد و آقای بحرینی نکات خوبی را در مورد آن ایراد کردند و سپس خانم انصاری مطلبی داشتن در مورد آزادی و بعد از خواندن،دیگر اعضا نظر خود را در مورد متن و البته آزادی گفتند.
در قسمت نقد شعر هم آقای بحرینی شعر خود را برای نقد نوشتند:

دستانم حرف می زند
چتر چشمانم،
که:
کسی برای دلداریت ابر نمی شود
فقط
     صورتت شخم می خورد
روی دریا
گلی از گلی نخواهد شکفت




به احتمال قریب به یقین و به علت بعضی مشکلات ثامن بلاگ این وبلاگ از این به بعد کاری انجام ندهد و وبلاگ جدید به زودی معرفی می شود

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1393/5/21 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 20 بار | اشتراک گذاری :
در چهارمین روز از زندگیه قافیه/عروض در انجمن شعر فردوسی،استاد بحرینی به تدریس دومین اختیار زبانی یعنی کوتاه تلفظ کردن مصوّت بلند پرداختند.



سپس شعری از خانم انصاری به نقد کشیده شد:


سوار اسب رویا ها
تو با لبخند می آیی
تو با شاخ گلی در دست می آیی
و پرواز گل قاصد
به فال نیک می گیرم
و شمشیر نگاهت
کز نیام جان بر آوردی
چه سرها پر غرور و پر هوس
بر دارها
بی جنگ میبینم

و در ادامه به شعر خوانی پرداخته شد.

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1393/5/21 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 11 بار | اشتراک گذاری :
امروز که سومین جلسه ی آشنایی با قافیه/عروض را گذراندیم استاد بحرینی فرد به تبیین بحث اختیارات شاعری پرداختند که شامل:اختیار وزنی و زبانی میباشد.سپس به تشریح اولین اختیار زبانی یعنی تبدیل هجای کوتاه به بلند پرداختند.


در ادامه شعری از آقای خرم به نقد کشیده شد:

                         نقش شب

مدادم را شبی برداشتم که نقاشی کنم شب را
سراسر ذهن من تصویر آن شب بود
دستم میلرزید که تصویر کند آن شب را
مداد لرزان به راه افتاد می غلطید بر کاغذ
سیاه میکرد تیره تند روی کاغذ را
دلم دنبال دستم گیج راه می رفت
یکباره مداد ایستاد،ندایی گفت چکارش میکنی شب را؟
ستاره ات کو؟چشمک ماه مهتابت کجاست؟
بیا برگرد پاکش کن،زیباتر بکش شب را
درخشان کن ماه و مهتابش فریباتر
به دنبالش بیاور کهکشانها را
من آوردم به نقشم صورت آن ماه زیبا را
خرمن ماه چشمک پرانی ها آن شب
محشر کرد تصویرم و آن شب را


و در آخر به شعر خوانی پرداخته شد.

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ 1393/5/7 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 11 بار | اشتراک گذاری :
بعد از یک ماه که به مناسبت ماه رمضان انجمن تشکیل نشد امروز در عید سعید فطر جلسات از سر گرفته شد.
در این جلسه ابتدا آقای بحرینی فرد به عنوان یک طرح تحقیقی این مثنوی نا تمام را ارائه کردند تا اعضا هر یک به سلیقه خود آن را کامل کنند.
در دو قلب پاره دو تا سیب و یک سبد احساس
دو چشم زل زده بر هم و دو دل حساس
.........................................................
تمام دل خوشی من دو دل شدن هایت
که پلک هم نزنی روی ماه زیبایت
........................................................
دو کال خاطره مان را کسی شبی چیده است
دو سیب روی نهال بهار خشکیده است.

در ادامه خانم خرمدل شعر خود را برای نقد گذاشتند.


گلستان بهار                         در کنار جوی آب
                    من درختی کاشتم
توی فصل عاشقی
تخم چمن می ریختم
                   ریشه هایش شکل های هنری
بلبلان خوش سخن                 روی آن آواز خوان
             سایه هایش بر حصار شیشه ها
نقشه هایی در سکوت سینه ها می پروراند
عابران غرق تماشا                   شرشر آب گوارا
                    مملو از راز حقیقت
زیر آن برگ های سبز
ساقه ها نجوا کنان در گوش هم
آیه های زندگانی می سرودند

و بعد آقای بحرینی فرد شعر خود را به مناسبت عید فطر نوشتند:

عید با چشم تو امشب به زمین می آید
به تن ملک جم آن تخت و نگین می آید
شرق می خندد و ایران تن شهزاده عروس
شاه شوال من از گوشه ی چین می آید
به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 
____________________________________________________
برچسب ها:
.: Weblog Themes By blogskin.ir :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی