نوشته شده در تاريخ 1392/3/21 توسط اعضای انجمن ادبی بخش شبانکاره | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 72 بار | اشتراک گذاری : ![]()
شقایق،گلی زیبا در دامن صحرا،که به دور از هیاهوی شهر،به دور از باغبانان و انسان ها زندگی میکند.گلی که نماد دل عاشقان پر از خون است.به زیبایی اش کار ندارم از خلقتش مینویسم.خلقتی که با وجود افسانه بودن دل هر عاشقی را به درد می آورد.
خداوند که قدرت اختیار را فقط به انسان داده بود آن را به شقایق نیز داد.شقایق اختیار داشت در زمین بماند و رنگی را برای خود انتخاب کند.مدتی بعد با حالی پریشان و شکسته دل رنگ خود را قرمز و درون خود را سیاه انتخاب کردوخداوند نیز پذیرفت و قدرت اختیار را از او گرفت.دلیلش را کسی نمیداند که چرا این رنگ را بر خود گذاشت اما شاید به خاطر کشته شدن اولین زن شاعر ایرانی،رابعه باشد به دست برادر.به دست شاهی که اختیار خواهر را از پدر به ارث برده بود.برادری که تحمل نداشت خواهر زیبایش معشوقه ای به نام بکتاش داشته باشد.بکتاشی که غلام حارث و خواهرش بود.خواهری که از همان لحظه دیدن بکتاش غاشق او شد و از همان زمان اشعاری سرود.اشعاری که از دل بر می آمد.دلی که خون بود از غم جدایی.اشعاری که تا آخرین لحظات عمر آنها را نوشت حتی زمانی که مرکب و کاغذ در اختیار نداشت آنها را بر روی دیوار با خون خود نوشت. شاید شقایق آن داغ را زمانی بر خود گذاشت که دید شاعر بزرگ ایران رودکی نامدار باعث مرگ رابعه شد.رابعه ای که اشعار خود را با دلی پر از درد و اعتماد به او برایش سروده بود،حال قربانی همان اعتماد خود می شود. زمانی که رودکی شعر های او را برای شاه یعنی برادر رابعه خواند و قضیه ی بین رابعه و بکتاش را برای شاه تعریف کرد آتشی در درون شاه شعله ور شد که جز با زدن رگ هر دو دست خواهر خاموش نمیشد.نمیدانم رودکی دانسته یا ندانسته این کار را انجام داد.شاید در آن موقع مست شده بود چیزی نمی فهمید.نمی دانست چه میگوید.نمی دانست که شاه برادر رابعه است . اما هر چه که باشد او رابعه را به سوی مرگ کشاند و تاریخ نیز دلیلی بر این ادعاست.
شاید این گل زمانی این داغ را بر خود گذاشت که می دید رابعه دست در خون خود می زند و اشعار خود را بر روی دیوار می نویسد و همچنان که خون بدن او تمام می شود اشعار او نیز به پایان می رسد.و شاید زمانی که بکتاش انتقام معشوقش را از شاه گرفت و خود را در کنار معشوقش از بین برد این داغ را بر خود گذاشت.
انتخاب این رنگ بر خود و آن داغ در خود به هر دلیل دیگری می تواند باشد اما هر چه باشد مطمئنیم این گل در راه عشق این رنگ را انتخاب کرده و به عنوان پرچم کشور عشق داغ سیاه را در درون خود قرار داده که میانش ستاره ایست ،ستاره ای که هرگز خورشید آن را خاموش نمی کند.
تا آیندگان بدانند کسانی که در راه عشق خود را فدا می کنند ،هرگز نمی میرند.
(شهباز)
به این مطلب امتیاز بدهید: موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها: